|
آنا یوردوم آذربایجان
|
||
|
بالاجا بير تورك دونياسيدير بيزيم اورمو |
داني كه من به عالم يالقيز سني سئورمن چون در برم نيايي اندر غمت اولر من
من يار با وفايم بر من جفا ئيلور سان گر تو مرا نخواهي من خود سني ديلر من
روي چو ماه داري من شاد دل از انم از ان شكر لبانت بير ائو پكنگ ديلر من
تو همچو شير مستي داني قانيم ايچرسن من چون سگان كويت دنبال تو گزر من
فرماي غمزه ات را تا خون من بريزد ور ني سنين اليندن من يارغويا بارير من
هر دم به خشم كويي بارغيل منيم قانيمدان من روي سخت كرده نزديك تو دورور من
روزي نشست خواهم يالقيز سنين قاتيندا هم سن چاخير ايچرسن هم من قوپوز چالار من
روزي كه من نبينم ان روي همچو ماهت جانانشان كويت از هر كسي سورور من
ماهي چو شمس تبريز غيبت نمود گفتند از ديگري نپرسيد من سويله رم ارار من
همچنین اسرار مولانا به تورک بودن خود را در این شعر می بینید:
بيگانه مگوييد مرا از اين كويم در شهر شما خانه خود مي جويم
دشمن نيم ار چند كه دشمن رويم اصلم ترك است اگر چه هندي گويم (... اگر چه دري گويم)
در بیان رشادت و جوانمردی ترکان:
ترك ان بود كز بيم او ده از خراج ايمن شود ترك ان نباشد كز طمع سيلي هر قوتسوز خورد
يك حمله و يك حمله كامد شب تاريكي تركي كن و چستي كن نه نرمي وتاجيكي
و در اخر به یاد مولانا جلال الدین محمد بلخی تورک:
ماه است نمي دانم خورشيد رخت يا نه بو ايريليق اودونا نئجه جيگريم يا نه؟